چرا اکثر مردم واقعاً تغییر نمی‌کنند؟ - دکتر بهمن غیوروحدت تبریز

چرا اکثر مردم واقعاً تغییر نمی‌کنند؟

۲۲ مرداد ۱۳۹۹ دکتر بهمن غیوروحدت روانکاوی، رواندرمانی تحلیلی مطالعه: ۸ دقیقه

اکثر مردم با گذشت زمان تغییر نمی‌کنند؛ بلکه بیشتر و بیشتر در قالبی فرو می‌روند که از قبل بوده‌اند. این جملات را در طول زندگی‌ام بارها و بارها به مراجعین، خانواده و دوستان‌ام گفته‌ام. با وجود استثناءهایی که وجود دارد، اکثر مردم به دلایل مختلفی تغییر را دشوار می‌یابند.

تغییر، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال اساسی‌ترین دغدغه‌های انسان است. همه ما در مقطعی از زندگی‌مان آرزو کرده‌ایم که ای کاش می‌توانستیم فرد بهتری باشیم؛ کمتر عصبانی شویم، روابط سالم‌تری بسازیم، یا از الگوهای تکراری که ما را آزار می‌دهند رها شویم. اما چرا با وجود این خواسته قلبی، اکثر ما در عمل تغییر نمی‌کنیم؟ در این نوشتار، به تحلیل روانکاوانه سه مانع اصلی تغییر می‌پردازیم و نشان می‌دهیم که چرا تغییر واقعی، بیش از یک تصمیم ساده، نیازمند شناخت عمیق و کار مداوم است.

خودشناسی ناقص: اولین مانع تغییر

در گام نخست، اکثر افراد خودشان را به خوبی نمی‌شناسند. افرادِ کمی تصویر دقیقی از اینکه کیستند دارند و بنابراین جنبه‌هایی از خودشان که نیاز به بهبود یا تقویت دارند را تشخیص نمی‌دهند. اکثر مردم دوست دارند فکر کنند که شخصیتی متوازن و حتی در بسیاری از جنبه‌ها خارق‌العاده هستند. برای مثال چند نفر از آشنایان شما خودشان را خلاق، بااستعداد یا باهوش توصیف می‌کنند؟ آیا اصلا کسی را می‌شناسید که اذعان کند شخصی ناتوان و نادان است؟ همه ما دوست داریم خودمان را ویژه و استثنایی بدانیم.

این خودفریبی، نه از سر دروغ‌گویی، بلکه از سر مکانیزم‌های دفاعی روانی نشئت می‌گیرد. روان ما برای محافظت از تصویر خود، تمایل دارد نقاط ضعف را نادیده بگیرد یا کوچک بشمارد. اما تغییر واقعی، بدون پذیرش صادقانه این نقاط ضعف، غیرممکن است. خودشناسی، اولین و سخت‌ترین گام در مسیر تحول است.

سرزنش دیگران: فرار از مسئولیت

در گام دیگر، تمایل انسانی به سرزنش دیگران برای توجیه مشکلات، کاستی‌ها و شکست‌ها قرار دارد. به اطراف خود نگاه کنید. همکاری که مشخصاً بی‌دقت و تنبل است اما به جای ارزیابی از ضعف خود، ایراد را به یک سرپرست سخت‌گیر یا همکارانی که با او مشکل دارند نسبت می‌دهد. چند نفر با چنین رفتاری می‌شناسید که در هر داستانی از زندگی‌اش خود را به عنوان یک قربانی به تصویر می‌کشد؟ آیا تا به حال کسی را دیده‌اید که به شما بگوید: «من اخراج شدم چون کارم بد بود»، یا «بسیاری از چیزهای بدی که در زندگی‌ام اتفاق افتاده به خاطر این است که تصمیمات تکانشی و بد زیادی می‌گیرم»؟

حقیقتاً افراد کمی حاضرند بپذیرند که ویژگی‌ها و انتخاب‌های شخصی‌شان عامل اصلی زندگی‌ای است که دارند. سرزنش دیگران، یک مکانیزم دفاعی است که به ما اجازه می‌دهد بدون مواجهه با درد ناشی از مسئولیت‌پذیری، از تغییر فرار کنیم. اما تا زمانی که مسئولیت زندگی‌مان را نپذیریم، هیچ تغییری ممکن نخواهد بود.

انتظار تغییر یک‌باره: توهم روانشناسی زرد

و در نهایت، ایجاد تغییر منوط به کار سخت و اتخاذ تصمیم‌های دشوار است. حتی وقتی به درکی صحیح و واضح از شخصیت واقعی و نقاط قوت و ضعف خود می‌رسید، باید در مورد تغییر آن کاری انجام دهید، و این کار را بارها و بارها تکرار کنید. این یکی از مسائلی است که بیشتر بیماران در روان‌درمانی آن را به اشتباه درک می‌کنند.

آنها به واسطه القائات روانشناسی زرد و حتی کژفهمی برخی روانشناسان، تصور می‌کنند به محض اینکه خاطرات کودکی سرکوب‌شده‌شان را بازیابی کنند و آنها را از نظر بگذرانند، شکوفایی عمیق و رها بخشی رخ می‌دهد. این یک توهم خطرناک است. درک واقعیت به این شکل عمل نمی‌کند. تغییر، یک فرایند تدریجی و پر از افت و خیز است که نیازمند تعهد بلندمدت، تمرین مداوم و پذیرش مسئولیت شخصی است.

گذشته را مرور کنید و لیستی از الگوهایی که علی‌رغم خواسته‌تان در آنها تغییر نکرده‌اید، تهیه کنید. شاید قسمت‌های زیادی از تعهداتی که برای بهتر شدن کرده‌اید، فقط منجر به این شده که دوباره به الگوهای آشنای ناکارآمد بازگردید. چه اشتباهاتی را تکرار کردید؟ آیا روابط شما از الگویی خود-مخرب پیروی می‌کنند که در آن همیشه فردی را انتخاب می‌کنید که در ابتدا متفاوت به نظر می‌رسد اما در نهایت مثل همه‌ی دیگران است؟

تغییر واقعی چگونه آغاز می‌شود؟

تغییر واقعی از طریق شناخت الگوهایی که در آنها بدون تغییر مانده‌اید، درک مواردی که انتخاب‌های ناامیدکننده‌ی مشابه را تکرار کرده‌اید و آگاهی از الگوهای مخرب یکسانی که در تمام زندگی پیروی کرده‌اید، آغاز می‌شود. این شناخت، نیازمند فضایی امن و بدون قضاوت است که در آن بتوانید با خودتان و الگوهایتان روبرو شوید.

روانکاوی و رواندرمانی تحلیلی، دقیقاً همین فضا را فراهم می‌کنند. در این رویکرد، شما با کمک درمانگر، الگوهای ناخودآگاه زندگی‌تان را کشف می‌کنید، ریشه‌های آنها را درمی‌یابید و به تدریج، با کار مداوم و صبورانه، مسیر تغییر واقعی را می‌پیمایید. تغییر، یک سفر است، نه یک مقصد. و این سفر، از لحظه‌ای آغاز می‌شود که تصمیم می‌گیرید با خودتان صادق باشید.

بازگشت به وبلاگ
بازگشت به درباره متخصص